محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

5

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

گرمى او ظاهر و محسوس است با وجود آنكه مركب است ، پس بسيط بطريق اولى گرم خواهد بود لِطَرَفَتِه و كونه في مكانه . و اثر حرارت قويه احراق است و تجفيف و تذويب [ دلايل يبوست آتش و رطب نبودن آن ] و دليل بر يبوست آتش عُسرِ قبول او است مر اشكال را زيرا كه اگر نه چنين بودى مانند هوا و آب اشكال مسدسه و مربعه به آسانى قبول مىنمودى و الوجود بخلاف ذلك زيرا كه نار بجز شكل صنوبرى متشكل نميشود از آن است كه فضاى تنور از آن مملو نمىشود و در زواياى او خلو از نار نمايان مىباشد . و دليل ديگر اينكه اگر نار يابس نباشد بايد كه رطب بود زيرا كه اگر قبول اشكال به سهولت مىكند آن را رطب گويند و الّا يابس و ديگر واسطه در ميان نيست ، پس اگر آتش رطب بودى چوب تر زودتر بدان مستحيل شدى و نيك افروختى زيرا كه استحاله بسوى عنصرى كه مناسب به كيفيت اوست اسهل مىباشد و ليس فليس . و اگر گويند در حطب رطب برودت مانع است نه رطوبت ، گوئيم كه در چوب خشك يبوست نيز بايد كه مانع باشد و چوب تر و يابس در افروختن متساوى باشند و هذا خلف . و دليل ديگر آنكه اگر نار رطب مىبود يابس نمىبود حرارت مفرط نمىداشت زيرا كه رطوبت مانع افراط حرارت است و اگر نه چنين بودى گرمى هوا شديد مىنمودى و ليس فليس . و دليل ديگر آنكه اگر نار رطب مىبود هرگاه سردى به دو مىرسيد و او را سرد مىساخت استحاله نار به آب مىشد بهر آنكه استحالهء عنصر به عنصرى كه مناسب كيفيت اوست مىشود و حال آنكه نار چون سرد مىشود ارض مىگردد چنانچه در صاعقه مشهود است و صاعقه جسم نارى است كه سرد شده ميل به ارضيت مىنمايد ، پس ثابت شد كه نار يابس است [ تشكيك در يبوست آتش و پاسخ آن ] و از آنكه اين نار كه در اينجا است و بنا بر تركب به هوا قبول تفرق و اتصال به سهولت مىنمايد قادح مقصود نمىتواند شد بهر آنكه احتمال دارد كه نار صرف كه در مكان خود است غير قابل باشد قبول تفرق و اتصال را به سهولت و حال آنكه اين نار مركب به هوا نيز شكل صنوبرى خود نمىگذارد و يحتمل كه در اثبات ذات يبوست عدم قبول اشكال به سهولت كافى باشد و عدم تفرق و اتصال اجزا به سهولت دليل شدت يبوست بود و مقرر است كه يبوست نار كمتر از يبوست ارض است فثبت أنها حارة يابسة و بدانند كه نار به تبع فلك دايم در حركت است . [ هوا و دليل حار بودن آن ] اما دليل بر حرارت هوا آن است كه اگر بارد مىبود ثقالت و كثافت در وى رو مىنمود لأنّ البرودة علة لهما و حال آنكه هوا سبك است و لطيف و محلل و مجفف و مستفرش بالاى آب است و اين صفات از لازمهء حرارت است غايت آنكه حرارت او بنا بر رطوبت به شدت نيست و دليل ديگر آنكه هرگاه آب گرم‌تر مىشود مستحيل به هوا مى گردد با وجود آنكه هر دو در رطوبت به يكديگر مشاركت دارند پس معلوم شد كه ميان هر دو مخالفت نبود مگر در حرارت پس چون حرارت در آب اثر كرد و برودت از آن زائل شد صورت نوعيهء آب به صورت نوعيهء هوا منقلب گشت . فائده [ در بيان سرد محسوس شدن هوا ] هوا يا آنكه گرم است سرد محسوس مىشود